رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

پایان هشت ماهگی رادین جوونمون....

گل مامان امروز 8 ماه از قشنگترین روزهای با تو بودن گذشت و قدمهای کوچولوت رو به ماه نهم از زندگیت گذاشتی....   اینم رادین در حال رفتن به ماه نهم -------->  (راستی اینم بگم که خاله مریم جوون هر ماه روز نهم ماهگرد تولدت رو تبریک میگه اینم متن پیامک امروز خاله جوون: ****چند ماهی است آسمان دلهایمان با وجود رادین عسلم آبی و آفتابی شده.9 ماهه شدنش مبارک.****...... خاله جوون ممنون که به یادمونی.) ...
9 تير 1391

تولد بابا حمیدرضا جوون

25 خرداد سالروز تولد بابا حمیدرضا جوونه. امروز صبح شما رو گذاشتیم پیش خاله مریم جوون و من و باباجوون رفتیم تا براش کادو بگیرم البته از طرف خودم و رادین....بعد از خرید هم رفتیم یه ناهار دو نفری خوردیم البته با اجازه شما و بعد اومدیم دنبالت و چون قرار بود شب مامانی صفیه جوون  اینا بیان خونمون، غزاله رو هم با خودمون بردیم. بعد از ظهر  شما و غزاله رفتین و یه کیک کوچولو و شمع برای باباجوون و کلاه برای خودت خریدین که البته چون شما یه کم وول وول خورده بودی یه طرف کیک با جعبه کیک تداخل پیدا کرده بود. منم تند تند کارامو کردم و شب مامانی اینا اومدن خونمون..... بعدشم که ماجرای کادو بازی که البته مامانی زحمت کشیده بودن و برای من هم...
25 خرداد 1391

رادین و سفر به نشتارود

امروز دوازدهم خرداد 1390، سه تایی رفتیم شمال. ساعت 4 صبح حرکت کردیم (چون شما تو ماشین اذیت میشی، صبح زود حرکت کردیم که خواب باشی و به ترافیک هم نخوریم) و خلاصه ساعت 10 رسیدیم نشتارود و رفتیم پیش عمو علیرضا اینا البته عمو محمدرضا اینا هم اونجا بودن. 13 خرداد تولد من بود و غروب با شما و باباجوون رفتیم لب دریا و بعدش هم رفتیم کیک خریدیم.15 خرداد هم رفتیم جنگل دالخانی که واقعا جای زیبایی بود.17 خرداد هم برگشتیم که البته ساعت 11 صبح راه افتادیم و شما هم نا مردی نکردی و حسابی ما رو اذیت کردی. اینم عکسهای شمال رادین روی میز پینگ پنگ که خیلی دوستش داشتی رادین توی استخر بادیش رادین در حال روروئک سواری رادین کنار دریا +...
17 خرداد 1391

اولین روز کاری رادین

امروز دهم خرداد ماه 1391 رادین برای اولین بار با باباحمیدرضا جوون رفت شرکت و اولین روز کاری رو شروع کرد. البته باباجوون روروئک آقا رادین رو هم بردن که بتونه به همه جا سرکشی کنه. وقتی رادین با وسایلش وارد دفتر کارش میشه وقتی رادین میشینه پشت میزش وقتی رادین کارتابل رو تحویل میگیره تا دستورات لازم رو صادر کنه. وقتی رادین مروری بر ترسیم نقشه ها داره وقتی رادین از یک روز کاری خسته میشه و حوصله اش سر میره و در نهایت هم ساعت 4:30 بعد از ظهر اومد خونه. خسته نباشی پسرم.   ...
10 خرداد 1391
1